يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
200
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
شديم . جمعى ايستاده بودند . سپند و قرآن و آئينه گرفته بودند . دو عدد اشرفى پول سپند داده آمده داخل اوطاق شديم . يك ساعت از شب رفته بود خود سركار پروين الدوله در اوطاق بود . تعارف رسمى به خرج داده شد . چادر برداشتم . روى كرسى شيرينى و ميوه چيده بودند . چائى آوردند و شيرينى خوردند . يك وقت سركار وزير نظام داخل اطاق شدند . راه گريز نداشتم . لابد ايستادم احوال پرسيدند و خوش آمد و مباركباد گفتند . بيچاره تركان آغا را كشيدند از رويش بوسيدند . بعد فرستادند مهر السلطنه را آوردند خيلى صحبت كردند . قليانى كشيدند و تشريف بردند . چون شب چله بود هندوانه آوردند خوردند . ما بيچارهها كه نه عادت داشتيم و نه ميل . در ساعت پنج شام خوردند در هفت خوابيديم . در ميان باغ « مزقان » مىزدند . در بيرون هياهوى بود . چهارشنبه 3 شوال امروز چهارشنبه سيم در سر آفتاب برخاستم رفتيم بسر حمام . وضو گرفته آمديم اوطاق . حمامشان خيلى نزديك به عمارت است . در اوطاق رو به مغرب ساختهاند . زير اوطاقها حمام است . منزل ما همان اوطاق است كه هشت سال قبل بر اين منزل داشتم . رو به قبله هم يك دست خانه ساختهاند . مال آن عروسشان بود . حالا آنها در بيرون خانه گرفتهاند . اينها را جهت تركان آغا معلوم كردهاند . امّا نه فرش دارد و نه اسباب . خانم پروين الدوله اسبابهاى دخترش را سياهه مىكند و مىبندد . انبساط السلطنه زن آجودانباشى هم درد دارد . حياط به اين كوچكى ، جمعيت زياد ، عروس آوردن ، دختر دادن ، عروس زائيدن تماشاى عجيبى دارد . من بيچاره هم گرفتار خيال خودم هستم . از بجنورد هيچ خبرى نيست . ابدا هوش ندارم . وقت غروب نظم الاطباء « 1 » آمده بود احوالپرسى . رفتم ديدم خيال سركار وزير نظام اين است كه با دخترش همراهى كند . نمىدانم رضا مىشود يا خير . خلاصه شب را هم در بيرون قيل و قال زياد بود . صداها بيرون مىكردند كه هيچ معلوم نبود صداى چيست ؟ در
--> ( 1 ) اصل نظم الطاب ، به قرينه درست شد